سردبیر عوض می شود و ... :‌
 
سکانس اول: با خودم در فکرم که :‌ «حیف نبود، با سردبیری مثل ایشان، سه ماه بیشتر کار نکنی؟ آخر با سه ماه، آدمی چه چیزی سرش می شود؟»
و کمی بعدتر خودم می فهمم که: آدمی در این سه ماه، دست کم سرش می شود که در عالم امکان، این امکان هم هست که سردبیری مثل او داشته باشی. حتی شده فقط سه ماه در هر هفت سال!
 
سکانس دوم: می پرسم:‌ «اوضاع را چطور می بینید؟» می گوید: «این رئسای جدید هم از من همین را پرسیدند، گفتم من حرفه ای ام. هر کس می خواهد بیاید، بیاید؛ در حوزه کاری من دخالتی نداشته باشد، ما هم کارمان را می کنیم، برایمان هم فرقی نمی کند بالادستمان این وری باشد یا آن طرفی، این کاره باشد یا آن کاره»!

با کسب اجازه از لرهای مقیم مرکز: «ای گی تو این حرفه ای گری»


 سکانس سوم: به دوست زنگ می زنم که: «به برآورد من شرایط روزنامه فلان طور است و علی الظاهر باد، عن قریب زور معتنابهی به کلاه ما بیاورد و بوی این باد، پیش پیش می آید»!
شوخی-جدی می گوید: «آقاجان! دانگت را بردار بیاور، برویم یک ساندویچی بزنیم. به جان عزیزت آن وقت دیگر مهم هم نیست چه کسی رئیس جمهور بشود»!
 
 
(پانوشت: طبعا چون این روزها یحتمل سرچ اینترنتی برای خبر گرفتن از رفت و آمدهای این روزنامه بالاگرفته، و از آنجا که من دوست ندارم دو کلمه درد دلم اسباب شر و شرر خیزی باشد و ایضا نظر به این که -بلا تشبیه- «گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش»، لذا آز آوردن اسمهایی که حدس می زنم سرچ خورشان ملس باشد، اجتناب کردم)

 

/ 8 نظر / 20 بازدید
کلو

اجازه ما دست شماست حرفه ای! علی القاعده، ما باید می فهمیدیم این آقایان که سرچ خورشان ملست است کی اند، اما نفهمیدیم. به نظر شما ما به گیرنده مان دست بزنیم یا نه؟ ای گی تو این گیرنده ها![ناراحت]

منصوره

سکانس چهارم: جایی را می شناسی که قهوه خوب داشته باشد ؟

مهناز

بی خود سکانس ردیف نکن ما که می دونیم این آتیشها از کجا بلند می شه! [شیطان]ضمن اینکه به جای ساندویچی من کافی شاپ رو پیشنهاد می کنم خودمم هم مشتری پر و پا قرصشم [نیشخند]

میثم

دنیا محل گذره تو هم از خیر یه سری چیزا بگذر تا حرفه ای بشی

م.ب.

محافظه کاری هم حدی دارد آقا. خودتو کلیفه نکن عزیزم. واقعا با اینهمه محافظه کاری چه طوری می خواهی دین خودت را به جامعه ی مطبوعاتی و هموطنانت ادا کنی؟ ها؟