عجم زنده کردم...

مدتي پيش كه فراغت بيشتري داشتم و با رفقاي گروه گندم مطالبي مي­نوشتيم، يكي از بهانه­هاي نوشتن، جمع­آوري لغات هم­ريشه و معني كردن آنها بود؛ هر بار لغاتي از يك ريشه. اما قضيه اينقدرهاهم عادي نبود. و نمي­دانم اين طرح, اول بار دقيقا به سر چه كسي افتاد؛ نادر ختايي، مهدي استاد احمد، افشين حسين­خاني يا رفقاي صاحب­ذوق ديگر. هرچه بود طرح از من نبود. ولي من هم, شيريني اين ايده را چشيدم و چيزهايي با قواعد آن نوشتم؛ مثل معني كلمات مختلف از ريشة «زن»: <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

زن كشاورز :  زنبيل

 

زن فريبكار : زنگوله

 

زن چاق   :  مخزن

 

زن لاغر    :  سوزن

 

زن سنگين:  وزنه

 

مرد مجرد  :  بيزن

 

مرد مجرد معتاد : بيژن

 

زن قاب ساز      : قاپ زن

 

زن پاكيزه    :  كف زن

 

زنان ويژه!    :  سوء زن!

 

زن عصباني :  گزنه

 

/ 4 نظر / 21 بازدید
بوالفضول الشعرا

زن قلچماق = بزن بزن!!! زن خیط وبور = زنبور! زن پر حرف = مُخزن! خواهر زن= خازَن! ... اینم سهم ما!

عباسحسيننژاد

زني كه پدر در مياره : پدر زن!! و ............: مادرزن !!! و ............: خواهرزن!!!!