سراغ...

می شه چند لحظه منو نگاه کنی؟ می دونم سرت گرمِ کاغذای امتحانی بچه هاس، می شه چند لحظه شاگرداتو یادت بره؟ می خوام یه چیزی یادت بیارم؛ یادت میاد؟ پنج سال قبل بود، همین روز، همین شب، تو هم شماره دفترخونه خاطرت هست هنوز؟ هنوزم عدد 18 برات عزیزه؟ هجدهم بود، دفترخونه شماره 18، ساعت 18...

نمی خوای منصرف بشی؟ به نظرت می ارزه که هفته ای دو روز بری شهرستان برای تدریس؟ یه وقت بچه های اونجا اذیتت نکنن؟ بیشتر تحقیق کردی درباره مدرسه؟ مدیرش داره هواتو؟...

اون شبو می گفتم: ساعت 18، یادته مادرت چه پشت دستی گزید؟ می گفت: خجالت نمی کشی بار اوّل بله رو می گی؟! من که می دونم تو خجالتی بودی... حالا بگو ببینم؛ چی شد که نُخودی و زیرکی و تند گفتی: "بله"...؟

میلت می کشه به کیک شوکولاتی؟ می دونم که همیشه میلشو داری، واسه همین کیک شوکولاتی خریدم که کم اشتهائیت مانع شیرین شدن کامت نباشه تو سالگرد ازدواجمون... اشتهات این روزا بهتره؟

ببینم! اونجا که بری موبایل خوب آنتن می ده؟ تلفن دمِ دستت هست؟ یه وقت زنگ نزنم وسط کلاس باشی؟ یه وقت نشه زنگ بزنی من کنار گوشیم نباشم؟...

کیکش همونی بود که دوست داشتی؟ کامت شیرین شد؟ هجده که گفتم چشمت برق زد... یادت شیرین شد؟ نفست تازه شد؟ حالا بقیه برگه ها رو تصحیح کن... نمره هاشون خوب شده؟ راستی! می خوای به منم یه نمره بدی؟... می شه؟... می شه بهم یه نمره خوب بدی؟...

/ 12 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

میدونی چی شد؟ منو بردی تو کلی خاطره و رهام کردی...

ateFe

چه فضای آشنایی داشت،شبیه متنایی بود که تو اون استودیوی شماره دو ِ معروف ِ رادیو هفت میخونن!

رضا منصف

ممنون از حضورتون، کلبه درویشی ما را روشن کردین استاد! 18 را هم دوست داشتم، به نظرم عنوانش 18 بود بهتر بود، نمیدانم!

گولیا

چقدر این ها جالب است که ادم ها چیزهایی مخصوصی خودش داشته باشد و ما ادم ها را با همه این چیزهای خاصشان به یاد بیاوریم.

بهناز

'گاهی چقدر این اصرارهای دمِ رفتن ، معرکه است!! ...وقتی پایت به رفتن است و دلت به ماندن اما نتوانی بگویی، آن وقت که منتظرِ یک کلمه یا حتی نیم نگاهی هستی که خواهشِ ماندن را از تهش بخوانی ،قید تمام باید و نباید ها را بزنی و بمانی... فقط به عشقِ چند لحظه بیشتر "رو به رویش نشستن"...

مهفا

چقدر شیرین بود...چقدر خوشبخت بود...

دریا

پنج سال؟؟؟؟ عمریه برای خودش! مبارک باشه و پایدار [گل] راستی نمره تون چند شد؟

زهرا ثمندری

کشته ی این جمله ی اول نوشته هاتم.یعنی چنان مات این مانیتور میشم که یادم میره جز این صفحه چیزای دیگه م هست...راستی هست؟ چه میکنه این "جاندار""منقول""توی جیب جا شو"...!