ساده نیست

تلخ است؛ یک وقت بر می گردی پشت سرت را نگاه میکنی، می بینی اگر پول این کلاس آموزشی را داده بودی بابت آن تخت خوابی که مدتی فکر کرده ای جایش در اتاقت خالی است، الان، جسمت و روانت و زندگی ات آرامش بیشتری داشت. و وقتی این را می فهمی، دیگر ساده نیست چنین آدمی را-که خودت باشی- تحمل کردن.

/ 21 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خاطره

اصلا انگار این روزها همه ی زندگی شده نوشداروی بعد از مرگ سهراب... همه اش شده پشیمانی و سود نداشته اش...

radepa5317

be nazare mn asln pashimoon nabsh.takhte khab kheyli ham chize khubie

هیوا

radepa5317 عزیز! جسارتا چون چیز خوبیه آدم پشیمون میشه!!!! اگه بد بود که همون کلاس ارجعیت داشت دیگه این همه بحث واسه چی بود؟!!![نیشخند][ البته ببخشید که دخالت میکنم[چشمک]

كلاغك

برخيز كه عاشقان به شب راز كنند گرد در و بام دوست پرواز كنند هر خانه چو شب فرا رسد در بندند جز خانه دوست را كه شب باز كنند سلام و درود و شب بخير دريچه با شبخواني به روز شد ... ...[گل]

...

مثل 75 هزارتومانی که من دادم بابت کارگاه! یادم که می آید جای نشستن سر کلاس کسل کننده مذکور چه کار هایی میشد کرد جگرم کباب میشود استاد!

نانی

اره تحمل کردنش سخته چون اگه کلاس رو بری حداکثرش اینه که هر موقع سر کلاسی بهش فکر میکنی ، اما اگه هر شب بخوای رو تخت فکر کلاس رو بکنی... هیچ وقت این شبا مثل کلاس تمومی نداره. راستی بابت اهنگ هم ممنون .بهترین توصیف همون «دوستانه» بود. پس یه تشکر «دوستانه».گر چه فکر نمیکنم اندازه ی اون دلنشین باشه.

...

نه.. کارگاه شما خوب بود خیلی! یه جلسه بیاین سر کارگاه جدید بشینین خوتون متوجه میشین![ناراحت]

6:36

گاهی به گلایه های دلت گوش کن...بگذار یاد بگیرد همیشه با خودت درددل کند...