چالش کولر و «خانه پدری»

1-      فراگیرتر از چالش آب یخ، چالش کولر است؛ یک چالش تابستانی مدام و ملّی. توافق بر سر این که کولر چه وقت خاموش باشد و چه وقت روشن، متضمّن مذاکرات مفصّل و همیشه ناتمامی است که به طور پیوسته تمدید و به دور بعد موکول می شود. امّا معمولا گروه مشخصی، همواره دست بالا را در این مذاکرات دارند؛ «گروه صدادار». چه در دفتر کار چه در خانه، حتی در کافه و کلاس و مهمانی، کنترل کولر در دست کسانی است که سر و صدای بیشتری دارند؛ خواه سرمایی باشند یا گرمایی، آنها که نیمچه مهارتی در نسق کشی، روی ترش کردن و حال توی قوطی کردن دارند حاکمان بلامنازع شستی های کولرند. گاهی حتی احتیاجی به خُلقِ تنگ نیست؛ همین که صدای رسایی برای اعلام نظرتان داشته باشید کفایت می کند. همین که اعلام کنید: «من می خواهم کولر روشن/خاموش باشد» انگار کن که عصای موسوی نیل را دریده. چرا؟ به دلیل «اکثریت خاموش»؛ مخالفانی که – به هر دلیل – مخالفتشان را ابراز نمی کنند. گرما یا سرمای ناخواسته را به تن می خرند تا از ننگ «مخالفت» بری باشند. و چه جمع های بیست نفره و سی نفره ی گرمایی که کل یک مهمانی تابستانی را بی صدا عرق می ریزند و آب می شوند تا سرمایی غرغروی جمع، قال را بخواباند. یا حتی سرمایی های گرفتارِ بندِ یک گرمایی. حال فرض کنید چنین «یک نفر»ی، چوب دستی هم داشته باشد و ملحقاتی و نازکش هایی.

2-      فیلم «خانه پدری»، مجوز قانونی دارد. برای ساختنش با ارائه فیلمنامه مجوز گرفته اند. خود نیروی انتظامی هم گویا ابتدا در ساخت مشارکت داشته. بعد از ساخت، چهار سال توقیف بود بدون این که هرگونه صحنه، دیالوگ یا حتی القائات غیرقانونی، خلاف عفت یا از این دست داشته باشد. ناظر و سانسورچی دولتی امسال باز فیلم را دیده اند و مجوز نمایش داده اند. سینماروها هم در همان دو روز نمایش، پنجشنبه و جمعه ای که گذشت، استقبال کرده اند. حالا چه کسی فیلم را بعد از دو روز از اکران پایین کشیده؟ فیلمساز راضی، دولت راضی، سینمارو راضی... پس چه کسی کولر را خاموش می کند؟ کی پروژکتور را خاموش می کند؟ کی دوست ندارد چراغ خانه پدری روشن باشد؟

 3-      شاید اهمال بزرگی باشد که به تلویزیون می گوییم «رسانه ملی»؛ این عبارت مورد علاقه مدیران صدا و سیما را با تکرار، صحه می گذاریم. «ملی» یعنی منعکس کننده همه ملّت، همه سلایق، یا دست کم قریب به اتفاق آنها و در قناعت­ پیشگی مفرط، دست کم منعکس کننده گروه­ های اصلی سیاسی و اجتماعی و فرهنگی موجود. ولی مثلا ببینید تلویزیون ما بر بعضی چهره های پر طرفدار تا چه حد تاخته؟ چه تعداد هنرمند محبوب را ممنوع التصویر و ممنوع الصدا کرده... به چه کسانی تریبون داده و میکروفون چه کسانی را که خاموش نکرده... نجف دریابندری را آخرین بار کی در تلویزیون دیده اید؟ احمدرضا احمدی را چطور؟ محمود دولت آبادی را؟ عباس کیارستمی را؟ فرهادی؟ شهرام ناظری؟ اینها کجای این رسانه ای هستند که «ملی» خوانده می شود؟ هزاران نام بزرگ دیگر، از شاعر و سینماگر و سیاست ورز و سخنور، با طرفداران میلیونی، چرا «ملی» محسوب نمی شوند؟ تلویزیون ما حداکثر، رسانه ای است «فراگیر»، آن هم به حکم قانونی که بازار را مونوپول آن تعریف کرده است. رقیبی نه این که یارای رقابت نداشته باشد؛ حقّ رقابت ندارد. تلویزیون ما در تعریف «ملّت» مصلحت اندیش عافیت طلب است، نه واقع نگر. احتیاط صدا و سیمای ما شرط عقل نیست، شرط منفعت طلبی است، سعی نمی کند دل «ملّت» را به جا بیاورد، سعی می کند باب دل «صدادارها» باشد؛ همان ها که کولر را خاموش/روشن می کنند. صدا و سیمای خوب از دید مدیران، صدا و سیمای پیشرو، خلاق و حق­گو نیست، صدا و سیمای بی سر و صداست؛ صدا و سیمایی است که مواظب باشد فشار «صدادارها» بالا نرود.

4-      کاش لااقل معلوم شود دقیقا چه کسی کولر را روشن/خاموش می کند.

 

[یادداشت من، منتشر شده در روزنامه «مردم امروز» پنجشنبه 11 دی]

/ 0 نظر / 30 بازدید