ه

آدمهای خوشبخت، می روند درکه کوفته می خورند

آدمهای بدبخت، می روند به درک کوفت می خورند

/ 30 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یک وبلاگ نویس

"-::| رنگي كنار شب بي حرف مرده است. مرغي سياه آمده از راههاي دور مي خواند از بلندي بام شب شكست. سرمست فتح آمده از راه اين مرغ غم پرست. در اين شكست رنگ از هم گسسته رشته هر آهنگ. تنها صداي مرغك بي باك گوش سكوت ساده مي آرايد با گوشوار پژواك. مرغ سياه آمده از راههاي دور بنشسته روي بام بلند شب شكست چون سنگ ، بي تكان. لغزانده چشم را بر شكل هاي درهم پندارش. خوابي شگفت مي دهد آزارش: گل هاي رنگ سر زده از خاك هاي شب. در جاده هاي عطر پاي نسيم مانده ز رفتار. هر دم پي فريبي ، اين مرغ غم پرست نقشي كشد به ياري منقار. بندي گسسته است. خوابي شكسته است. روياي سرزمين افسانه شكفتن گل هاي رنگ را از ياد برده است. بي حرف بايد از خم اين ره عبور كرد: رنگي كنار اين شب بي مرز مرده است. سروده : سهراب سپهری _\_::|,,

شازده شرقی

کاش فاصله ی خوشبختی با بدبختی ما آدم ها همینی بود که گفتی

مریم

yox suz ha...demiyin yox[نیشخند]ne xeber?

عاطفه خانوم

لایک به نوشته ات هری هالر جان. ما رو به عصرانه دعوت نکرده ای و ما کماکان داریم کوفت می خوریم برادر...

مریم

می دونستم بلد نیستید گفتم محض تنوع ! ترکی بنویسم یوخ اصلا باشارمیسیز!"نیستین ها...نگین نه!...چه خبر؟"که البته "چه خبر"ش بیست و پنج صدم نمره می بره!

بهناز

به منم میگی کلمه عبور رو؟

نرگس

ای بابا! سالی یک بار مطلب می‌نویسید؛ آن را هم خصوصی کردید. ؛-)

اکرم توکلی جویباری

سلام دوست عزیز....[لبخند][لبخند] با احترام : دعوتید به جشن کوچک واژه هایم. [گل][گل][گل][گل] ... چه فرق دارد جوانه های گندمی که در چشمهایم رنگ باخته اند و سینی چایی که پیشکش بزی می شود برای فهمیدن علف نمی دانم چرا شیرین؟! بدون قند!!... [بدرود]

مژگان

یه مشت به دیوار بزن یه مشت به خودت . بشین فکر کن ببین کی تو رو به این روز انداخته . . . (گوزن ها)

مو قرمزی

اصلن بدبخت های جایی رو ندارند که برن!