بهانه

  زود پشیمون شدم

داغ زدم به دستم



عصر همون روزی که

ساکمو زود بستم



تو دلت افتاده بود

حال و هوای آشتی



اما بهت حق می دم؛

بهانه ای نداشتی



چقدر ماهرانه

بهانه می تراشی



که باز دل ببندی

پیش قدم تو باشی


  دوباره شب نشینی

بهانه های تازه


  دوباره آغوش من

که بی قرار بازه


  بیا که از نگاهت

گل کنه مهربونی



منتظرم که این بار

بیای تا بمونی...

/ 19 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آناهیتا

چقدر ماهرانه بهانه می تراشی ;)

علی

هنوز منتظرم که برگرده...یعنی ممکنه???

ateFe

چه دلی داری جناب...

..

شما هم سانسور میکنید؟!!![ابرو]

شیدا فراهانی

وای خدای من چقدر قشنگ..... مرسی یه دنیا مرسی گرگی [گل][گل]

نرسی

بسی زیبا بود

زهرا

منتظرم که این بار بیای تا بمونی...

پرناز

خیلی دلنشین مینویسید حسام جان. آدم رو پرت میکنید یه جاهای خیلی دور.پشت خاطره هایی که ....

آدینه.م

لذت بردم.

آدینه.م

لذت بردم.