این تویی که لپاتو باد کردی؟ از این همه فاصله پیدا نیست... ولی شرط می بندم اگه تو باشی، الآن یه کم مستاصل شدی که اینطوری لپاتو باد کردی... یادمه؛ نگاهتم می چرخوندی یه ور دیگه، به قول خودت "سایلنت" می شدی. منم مثل اون جوونی که روبروته بیچاره می شدم از گیجی. خودتی یعنی؟ تو اینقدر تپل نیستی... نبودی یعنی... این دو سال بهت ساخته؟ اینقدر؟!...

من فقط وقتی سرمو کامل برگردونم، شیش تا میز اونطرف تر، اگر این ستون لعنتی بذاره، طرح مبهم صورتتو می بینم... اگر تو نیستی چرا دستاتو همونطوری گوله کردی زیر لپای باد کرده ت؟ چرا روسریتو از پشت گوشات رد کردی و گره هم نزدی؟ چرا گوشواره نگین تکی انداختی بالای لاله گوشت؟ چرا عطر بربری زدی؟ مگه کی غیر تو ناخوناش هر روزِ روزگار مانیکور شده س؟ مگه کی مثل تو گوشه دندون جلوش پریده و با نمک ترش کرده؟

تو هم منو دیدی؟ شناختی؟ مگه کی مثل من تو کافه ها پی ت می گرده؟ کی هی پشت سرشو نگاه می کنه؟ که شاید شیش تا میز اونورتر، پشت یه میزی، پس یه ستونی، یه سایه ای از تو باشه؟...

/ 3 نظر / 50 بازدید
زهرا

سلام حسام خان خوبی؟ آپ کردی؟؟؟ عجب متنی!!! چلچراغهای بعداز عید قشنگتر شدن یا حداقل به نظر من اینطوریه! سمت جدیدتون هم مبارک، آقای بزرگمهر دیگه نمیان؟

زهرا

پس چرا تایید نمیکنی؟ من میام ببینم تایید کردی یا نه متنتو دوباره میخونم! ولی نوشته های عاشقانه ات خیلی حس دارن، به نظرم از شعراتم بیشتر آدمو تو حسش میبره.[لبخند]

سيده زهرا

سلام خسته نباشيد آقاي مقامي كيا... نميدونم چرا اين نوشته تون يه حس خاصي بهم ميده...! هر وقت كه ميام توي وبلاگتون،علاوه بر مطالب جديد اين متن رو هميشه ميخونم حتي وقتي ميام و ميبينم آپ نكرديد اين متن رو ميخونم و ميرم! با آرزوي موفقيت