آقای گُل

...گل را که تو کاشتی. همان گلِ ثانیه های آخر که جام را نصیبمان کرد. امّا هر جا نشستی، چای را نخورده، گفتی پاس گل را فلانی داد؛ یعنی من.

من هم هر بار گفتم: "هرکس دیگری هم جای من بود پاس می داد"، و تو هر بار گفتی: "کسی جای تو نبود، درست جاگیری کردی"

و من هر بار بزرگی تو را بیشتر دیدم. تو اینطوری گل می کاری... توی دلِ آدمها...

/ 13 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

به به ! به به ! آقا ما که شما رو یادمون نمیره...نمیدونم شما مارو یادتون هست یا نه...خلاصه اینکه قدتون قبلاً بلندتر بود[چشمک] * نمایشگاه مطبوعات/غرفه چلچراغ این برگشتتون هم که کادوی غیر منتظره واسه تولد من بود...حالا ناخواسته...قشنگیش به همینه...لینک شدین و مطمئن باشین میخونمتون مدام...[لبخند]

زهرا

راستی آن لوگوی وبلاگتان هم قرار دادیم در وبمان تا خوشگل شود[نیشخند]

حدیث

غیبیت موجه نشد [لبخند]

زهرا

نکن حاجی این کار رو با سیستم همزاد پنداری ما [مغرور]

مریم

ناامید شده بودیم از اومدنتون آقای گل[گل]

کوثر

خوشحالم که می بینم دوباره می نویسین خوش به حال کسی که می تونه تو دل همه گل بکاره...نه تبغ!

علی دژمان

سلام... چه خوب که دوباره برگشتی. فک نکنم منُ یادت بیاد. یادت میاد یعنی؟ چقدر دل‌تنگت بودم...

کوثر

[خنده] ساغول قارداش...

زهرا ثمندری

حالا این "گل" را پاهای جناب دوستتان کاشت یا چشم شما،به باغچه ی دل ما که حسابی نشست..."درست جا گیری کردی"...