ممکن است به خاکی که روی میز تحریر نشسته فکر کنی، یا آبی که توی لوله ها زنگار بسته، یا غذاهایی که توی یخچال برفک نشسته ات، روزها است تاریخ مصرفشان سرآمده. هزار و یک اتفاق هست که شاید در نبود تو افتاده باشد و همین، دلت را به هول و شور می اندازد. اما، وقت برگشتن، یک امیدواری و ترس، یک حسّ ترش و شیرین هم وجود دارد: احتمالِ نامه هایی که وقتی در را باز می کنی، پشت در منتظر پرسیدن احوالت باشند و خبر بدهند که حتی وقتِ نبودنت در یادی مانده ای. و تو شاید تمام راه، دو به شک باشی که: اصلا نامه ای انتظارت را می کشد؟

من، اینبار که –پس از روزها- درِ این خانه را گشودم، لبخند داشتم...

/ 26 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فائقه

عالی بود حسام.دلم حسابی یه نوشته ی باحال می خواست.مرسی

محسن

خیلی خوشحالم تازه فهمیدم انگار خیلی ناراحت بودم این مدتی که چیزی ننوشتی!

ميترا

سلام وب قشنگي داري ممنون ميشم به منم سر بزني اگه مايل به تبادل لينک بودي منو با عنوان گلچين نت لينک کن و بگو به چه اسمي لينکت کنم منتظرم مرسي

فریاد سکوت

نزار نامه ها بی جواب بمونن... فرستنده ها منتظر... دوستتان داریم..

حسام جان داري مي ياي دستت درد نكنه يه داس هم بيار تا من اينهمه علف كه زير دستام تبديل به زمين چمن شده شما نيومدي ... رو هرس كنم ماشالله ميزان و سرطان هم قرين بشه باز ممكنه شما هنوز در خونه رو واسه نوشتن باز نكني

در ضمن هم اصلا هم اسمم رو ننوشتم مگه تو كم مارو و همچنين سوسمارو سر كار مي زاري بعدشم قبلا گفتم هر چي اسم نداشت بزار پاي من

م.ب.

ای لعنت بهت حسام که انقد قشنگ با این کلمات آدمو خر میکنی... سلام اخوی. خوشحال شدیم بسی.

محسن

من یادمه چطور تو یادت نیست 240 تومنی رو؟

دادا جان تو اگه حوصله پيك كردن داس رو داشتي 4 خط مطلب مي نوشتي تا من هي نيام اينجا سرم بچسبه به طاق! از اونجا كه اسمم رو بنويسم يا ننويسم يادت نمي ياد پس كلا باز بي اسم مي زارم مطلب رو

راستي يادم رفت بپرسم چطور كاري مي كني كه بشه همين جا جواب نظرات رو بدي؟