جمعه ها پيشکش!

سواي يكي دو سال اول دوره دبيرستان، هيچوقت اول مهر، براي من نه خودش خوش آيند بوده و نه خاطراتش و بوي ماه مهر كه براي همه _به واقع يا به حكم تظاهر_ يادآور نشاط است و مملو از خاطرات خوش، براي من اصلا بوي خوبي نداشته است.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

   به هر دري هم كه بزنم و به هر راهي هم كه سر كج كنم، اواخر شهريور و اوايل مهر، برايم حكم تلخ ترين روزهاي سال را دارند. آن هم فقط به اعتبار آن دوازده سالي كه چهارنعل تا مدرسه دويدم و يورتمه تا خانه و از آنجا كه اول مهر هر سال، يادآور تمامي آن سالهاست، در تقويم عمر من اين روز را سياه نوشته اند.

   شايد صورت خوشي نداشته باشد ولي من نه بلدم و نه استعدادش را دارم كه مثل خيلي هاي ديگر در مدح مدرسه و كلاس درس و همشاگردي و در ثناي معلم و دفتر و مداد، بابت حرفهاي صد من يك شاهي، روده درازي كنم كه نه از مدرسه خيري ديده ام و نه از همشاگردي و نه از... همشاگرديهايي كه بعضيشان راپورتچي مدير و ناظم بودند، بعضيشان _كه درس خوان ترها باشند_ تو را ريز مي ديدند و بعضيشان كه نمره را حكم آدميت ميدانستند و چشم ديدن تو را هم نداشتند، حاضر بودند شب امتحان، كتاب تو را مفقود و منكوب كنند تا بهترين نمره به كيسه آنها بريزد. يادم نرفته و گمان هم نميكنم تا عمر دارم فراموشم شود روزي را كه تمام بچه هاي كلاس قرار گذاشتند به خاطر دو نمره اي كه معلم به من ارفاق كرده بود و به آنها نه، ديگر با من حرف نزنند و البته اين كار احمقانه، چند روزي هم انجام شد.

  آنطور كه شنيده ام و از قراين هم بر مي آيد، امروز هم اين چرخ بر همان مدار سابق ميگردد و به همين خاطر است كه اول مهر هر سال، صبح كه از خانهبيرون ميزنم و سيل بچه ها را ميبينم كه كيف بر دوش مي روند كه عادت درس خواندن و پس دادن و نمره گرفتن را از سر بگيرند، با دوستي هايي كه دو نمره بيشتر نمي ارزند، غصه ام ميگيرد و در دلم به حالشان تاسف مي خورم و از اينكه به احوال آنها نيستم صدها بار شكر ميكنم و شكر به اينكه مجبور نيستم كلاسهاي تنگ و در و ديوار بد رنگ و بوي دستشويي ها را تحمل كنم و اجباري ندارم كه سرم را از ته بتراشم انگار كه در سربازخانه و زندان.

  من و خيلي هاي ديگر هنوز بر آن مثل قديمي پا ميفشاريم كه: "درس معلم ار بود زمزمه محبتي، جمعه به مكتب آورد طفل گريز پاي را ". ما در اين اوضاع و احوال به اقل كم هم قانعيم و بر اين باوريم كه اگر آقايان خيلي به خود ميبينند كه كاري بكند، هنري به خرج بدهند و زمينه را طوري فراهم كنند كه دانش آموز بيچاره، همان طول هفته را با ميل و رغبت در كلاس حاضر شود. جمعه ها پيشكش!

 

 

 

/ 5 نظر / 12 بازدید
فاطمه

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد. بعثت ، آغاز راه رستگاری امت محمد(ص)مبارک باد.

شهاب

اگر يك جوري به گوش بعضي ها برسه خيلي خوب ميشه. مطلبت خيلي قشنگه. حتما حتما چاپش كن. يادت نره ها. (منم يك جورايي باهاش موافقم)

زهرا ثمندری

دلتنگیمون برای اون روزا از باب سپری شدن عمریه که برای چیزایی گذاشتیم که دوست نداشتیم.وگرنه اون روزا رو سپری میکردیم به عشق بزرگ شدن و به جایی رسیدن و لذت لحظه مونو انگار هیچوقت نبردیم.این آینده کجاست که هر چی میدویم بهش نمیرسیم؟