گم شدن

خب دیگه... همین بیست-سی ثانیه مکث توی پاگردِ تاریک و بی نور کفایت می کنه. کفایت که نه؛ در همین حد که کُتِ جین رو به خودم بپیچم و تنمو از این خنکای لعنتی پاییز بپوشونم، چند ثانیه، از قابِ تاریکِ پنجرة نیمه باز، بیرونِ بی خیال و درگیر رو ورانداز کنم، ذره ای خیره بمونم، لپهام رو از نفسم پر و خالی کنم و بعد کوله پشتیم رو از گَلِ دستگیرة پنجره بردارم و پایین تر، باز توی ظلمات پله ها گُم بشم...

/ 6 نظر / 12 بازدید
م.ب.

آهای آقا کجا کجا؟ رفتی و بار سفر بستی؟

الهام.ن

دلم گرفت! لعنت به تاریکی و متعلقاتش.کت جین هم ایضا...

مهناز

خیلی زشته تو تاریکی چه کار می کردی ؟

آسمان آبي

سلام خیلی وقته بهت سری نزدم من آپم بامطلبی جدیدوداغ ودانلودکتاب

زهرا ثمندری

سرمارو به خودت نپیچ...تا پاگرد و پنچره ی بعدی راهی نیست،کافی که نه ولی به قدر یک لپ نفس پر و خالی کردن، ثانیه هست...