اعتراف

- "مرد از دامان "زندان" است که به معراج می رود!"

نقل به مضمون از نتیجه گیری های تحت هیچگونه فشار و  بدون هرگونه آویزان شدگی آقایان ابطحی و عطریانفر 

 

- ضمنا تحقیقات برای کشف این حقیقت که آنچه پای چشم ابطحی روییده، بادمجان است یا خیار چمبر، همچنان ادامه دارد

/ 17 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهناز

پاي چشم ابطحي رو ول كن تو بگو اين چيزهايي كه تو دل ما روييده و داره مي سوزونه و نابودمون مي كنه چيه

من آن چیز دیگرم!

خبری ازش نیست.امید وارم خودش هم دچار عروج به معراج نشده باشد...

کوثر

سلام...چه جمله ی زیباییی.منو تحت تاثیر قرار داد...می گم برای زندان رفتن باید کجا ثبت نام کنیم؟ می خوام برم خودمو معرفی کنم بگم هوادار یه سید هستم...این کافیه نه؟کپی شناسنامه و 2 قطعه عکس هم می برم...[نیشخند]

کوثر

ایشالله بطلبه همه با هم مشرف بشیم زندان!!

مرضیه

و مرد از دامان زندان اینقدر به معراج می رود که از خود بی خود می شود و جسم خاکی را فراموش می کند تا جایی که 20 کیلو لاغر می شود.

ناسروده

سلام.خیر من خاله ی هادی(کمالی) هستم. عذر میخوام آشنایی ندادم هر چند خودمم بی اطلاع بودم تا مدتی.

هومن

سلام دوست عزیز بسیار عذر خواهی میکنم که لینک شما را در زیر شعر نگذاشتم ولی دلیل موجه ای دارم. زیرا من این شعر شما را در کتاب "حلقه ی رندان 1" دیدم و از آنجا برداشتم و در آنجا جز اسم شما چیز دیگری ننوشته بود. حالا که ما با هم آشنا شدیم دوست دارم با شما تبادل لینک بکنم. اگر مایلید به من خبر دهید. با تشکر[شرمنده][وحشتناک][تماس][خداحافظ]

صامده

اَه !خسته شدم دیگه! چرا آپ نمی کنی؟[عجله]

مریم م

خوشبختانه حزن و اندوهی وجود دارد که حقیقت را بیان میکند، که خودِ حقیقت است و آن زندان و معراج و ... پس مامان چی ؟