این روزها (3)

 

چند وقت است پشتِ هم، موجودات عجیبی پا در روزگار من می گذارند؛ «240»، «555» و «بماند حالا»!

 

برای 240: رفیقِ مشفقِ همپا. خیلی سخت نیست فهمیدن این که این «هری هالر»ی که اینجا را قلمی می کند، کیست و چه اسم و رسمی دارد. یک خط دایل آپ پیزوری هم بیشتر از دو- سه دقیقه معطلت نمی کند که توی چند تا سرچ اسم صاحب این «گرگ نشین» را پیدا کنی(که پیداست خودت باخبری). اقلّ کمش این است که اینجا، دفتر و دستکی هست که تو حرفت را بگویی و تا اینجا هم که همیشه مهربانانه و لوطی وار گفته ای. آدرس ای میلی هم هست که به وقتش به کار می آید. می خواهی شناخته نشوی قبول، ولی این فضای مجازی هم اسباب و امکانی دارد که همانطور که ناشناس حرف می زنی بتوانی حرفهای دیگران را هم بشنوی. از این امکان استفاده کن و البته اگر خودت را راضی کنی که به دیگران حق بدهی، رقبتی هم برای این کار پیدا می کنی.

 

برای 555: یک خودنویس مارک دارِ پنجاه- شصت هزار تومانی، تا وقتی توی ویترین اداری فروشهای کریم خان باشد، اصلا جذبم نمی کند. حتی نگاهش هم نمی کنم. ولی این خودکاری که برادرم برای من هدیه آورده و داخل جعبه اش روی میز تحریرِ من، پیشِ نگاهم است، برای من چیزِ مهمی است. البته آن هم مارک معروفی دارد ولی به آن گرانی ها نیست. تنها چیزی که آن را برای من مهم کرده این است که یادِ برادرم را با خودش دارد. مهربانیِ او را دارد.

دوستِ من- که می دانم قصدت جز مهربانی و دلداری و تیمار نیست؛ من، هم از کتابهای شریعتی در کتابخانه ام پیدا می شود و هم، حدود دو هزار صفحه از آثار شکسپیر را دمِ دستم دارم. همین الآن اگر دست دراز کنم از قفسة رو به رو برش داشته ام. جملات حکیمانة این دو را دوست دارم. شریعتی را بیشتر.اگر اس ام اسی از جمله های حکیمانة این بزرگان به دستم برسد، می خوانم و لذت می برم، ولی یک مزیّت اس ام اس نسبت به کتابهایی که من در گنجه دارم می تواند این باشد که بدانم چه کسی نیت من را کرده و آن را برای من فرستاده. اگر اصرار داری که 555 بمانی بمان. ولی شبیه سِرورهایی می شوی که با برنامة خودکار، جشن ها را تبریک می گویند. اینجا را بیا و مدرن نباش! اگر دوست داشتی.

 

برای «بماند حالا»: دوستِ آشنای پنهان کار. همة عرایضم به 240 را دوست دارم با تو هم بگویم و چیزی را هم به آن اضافه کنم. کلام مختصر می کنم و فقط اضافات را می گویم: وقتی در مورد دیگران قضاوت می کنی، آنها بیشتر محق می شوند که حرف بزنند، حتی اگر خودشان نخواهند چنین کنند.   

 

 

/ 16 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
240

باز هم می گم صمیمانه امیدوارم اگه ناراحت شدی من رو ببخشی اسم رو نگفتم چون خجالت کشیدم حالا که اوضاع اینجوری شده من رو بشناسی یه حس بدی بهم دست می ده مثل حس اینکه یه نفر یهو بهت بگه تو زندگیم چرا فضولی کردی و تو بهت زده فکر کنی من فقط داشتم اروم از احوال یه اشنا با خبر می شدم [ناراحت][ناراحت][ناراحت][ناراحت]درک کردن ادم ها کار خیلی سختی هست و دقیقا وقتی فکر می کنی چقدر درکشون کردی می فهمی چقدر اذیتشون کردی معذرت می خوام[ناراحت]

240

یعنی الان رو خط بودین که پیغام من رو ثبت کردین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

240

حلا فکر کنم خوب شد. دقیق مطمئن نیستم

Tramontana

ادامه كامنت من: به ارتباط با سايت مراجعه كردميو بعد از مطالعه ي شرايط سخت ارسال مشكل كه بايد به صورت جمله فرستاده ميشد، مشكلمان را با فصاحت شرح و تفصيل داديم،‌ مشكل كه حل نشد هيچ، هيچ جوابي هم به بنده ارسال نشد! اونجا بود كه به اجداد خود درود فرستاديم كه ريشه ي بي ريشه مان را اينجا نهادند و همچنين هموطنانمان را ياد كرديم با عمه هاي گراميشان! خلاصه سرتان درد نياورم از جمله خودمان را بي نصيب نگذارديم! امروز كه مطلب شما را خوانديم فهميديم كه نه گاهي حس مسئوليت ايرانيان هم گل كرده و جواب كامنت نويسان را به فصاحت بيان مي كنند! احسنت به هويت ايرانيمان و تان!

atefekhanoom

هری هالر همچنان هری هالر است... کسی مشکلی داره ؟؟؟

احسان مازندرانی

سلام وبلاگ شخصي احسان مازندراني راه اندازي شد. حقير را قابل بدانيد و لينك كنيد به خدا پدربزرگم مدت هاست در يتيمي به سر مي برد گناه دارم! يك نكته: اگر وبلاگ ديگري با نام كمن در فهرست پيوندهاي شما قرار گرفته لطفا اين آدرس را جايگزين آن كنيد. www.bayanak.blogfa.com با چند كيلو گرم سپاس

ج19د

چرا بعضی کامنت ها را نمی ذاری؟[سوال]

پريسا

از اونجایی که اصلا فوضول نیستم و اصلا کامنت های 240 رو نخوندم نفهمیدم چی نوشتین [چشمک]

_باران_

تحول از هر نوعش خوبه درست مثل خوب بودن که هر نوعش تحوله! آرشیوت کجاست؟داشتیم یه مدت باهاش زندگی می کردیما