به قلم من، از زبان امیرکبیر(برای بیستم دیماه-سالمرگش)

دامادی قبله عالم، تاجی نبود بر سرِ ما. قبله عالم اگر خادم ایران بود، همه ی نفوسِ رعیّت از این خاکِ طلا، تاجِ زرنشان می ساختند به نیّت ِ خاطرِ همایونی.

ما، در بندِ خاطرِ همایونی نبودیم وقتِ پوشیدن خلعتِ دامادی. ما را خاطرِ عزیزی به بند کشید، ما ریسمان طلعتِ خورشید به گردن داریم. و گرنه "پسرِ آشپزباشی" صدایمان کنند یا "صدر اعظم"، در بند القاب نیستیم. حالا هم، دامادِ شاه نیستیم، همسرِ بانویی هستیم که خانه دلمان را پادشاهی می کند. علی ایّ حال، شه زاده ها هم گاهی غریب می شوند در روزگار.

منزلتی که بندِ جقّه ی مبارک باشد، به بادی بند است. باد که شدت بگیرد، کلاهی بر سر نمی ماند. شه زاده خانمِ ما، ساکن تبعیدِ باغ فین باشد یا اندرونی صاحبقرانیه، شاهزادگی می کند بر این امیر.

شاهزاده و امیر، هر دو غریب مانده اند. غمِ غربت، بابت دوری از خانه نیست؛ فرسخ-فرسخ راه تا تهران آنقدر به دل بد نمی نشیند که کرور-کرور فرسنگ فاصله تا دل آدمها؛ از ارباب و رعایا.

لقب "امیر کبیر" اعطا می کنند، اما چه کبریایی وقتی غریبِ ولایتِ خود باشی... ما "میرزا تقی" مانده ایم؛ عزّتمان را نه آشپزخانه دربار خفیف کرد، نه القاب همایونی، ملوّن و ملوّث.

نه خلعت می خواهیم، نه نشان و لقب، نه صدارت و امارت. در این گاهِ خواب آلودگان، بفرستید فصّاد را گسیل کنند رگ را به او بسپاریم... "ما آزموده ایم در این شهر بختِ خویش"... ما خواستیم باقی باشیم در سیاهه ی نیکان. خانه می کنیم در سرای باقی، در دل های اهل رفق و دوستی با ما و نیّتمان در طول تاریخ... به دلّاک باشیِ تیغ در درست راغب تریم تا تخت نشینِ بی حمیّت... فصّاد را بخوانید بیاید...

/ 19 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هادي قوام

حيفش كردي پسر ! اينو بايد رو تصوير بشنوي . معلومه برا تصوير نوشته شده . يه خورده هم صدا و سيمايي شده مي فهمي كه؟

سپیده

سلام . زیبا نوشتید و وبلاگتان در کل جذاب و سرگرم کننده بود منتظر حضورتان هستم .

نانی

آخی. پس منم از دستش دادم. من تا حالا اسم این برنامه رو نشنیده بودم عجیبم نیست چون اصلآ تلویزیون نمیبینم. یه جایی این خبر رو خوندم که چلچراغ رفع توقیف شد.پس با این حساب من کی برم دکه ی روزنامه فروشی؟

هادی قوام

سو برداشت نشه ! وقتی می گم صدا و سیمایی معنیش این نیس که از روی بی اعتقادی نوشته شده (خدایی نکرده) که این توهین بزرگیه ومن جسارت نمی کنم. منظورم چیز دیگری است وقتی می گم صدا و سیمایی . یعنی تک صدا شده یعنی درش اثری از تردید های آدمی نیست یعنی یه نفر محکم وقرص پای حرفش می ایسته از ازل تا ابد بدون اینکه بترسه بدون اینکه تردید کنه بدون اینکه شک کنه . نمیشه این همه شجاعت رو نشون داد بدون اینکه از ترس حرف زد. نمیشه این همه سفید نشون داد بدون انکه سیاهی کنارش باشه. نمیشه کسی رو اصلا شناخت بدین رویه. محمد رو هم نمیشناسی مگر وقتی خداوند خطاب میکنه که تو گمگشته بودی و باری بر دوش داشتی و ما برداشتیم چه برسه به امیر کبیر ها!! این اشتباهیه که صدا و سیما درباره تاریخ می کنه و ما زیاد میبینیم این روزا ! وگرنه همه اونایی که نوشتن به دل نوشتن. میگم صدا وسیمایی منظورم اینه . نه این بحثایی که این روزا داغه. بحث طولانیه و تو این یه ذره جا نمی گنجه. باقی بماند برا روزی که ببینمت. (نظر خصوصی برات ارسال میکنم اگه دوست داشتی عمومیش کن!!)

دريا

شه زاده خانمِ ما، ساکن تبعیدِ باغ فین باشد یا اندرونی صاحبقرانیه، شاهزادگی می کند بر این امیر.مرحبا.

puma

سلام. فی الواقع قلم بسی زیبا و رسایی داری. باور داشته باشی یا نه من را تا عهد جناب امیرمان برد و باز گرداند. تو گویی واقعا این سخنان را از جناب ایشان می شنوم. حمل بر تملق یا یحتمل چاپلوسی نشود فیض بردیم. کاش آن جناب نیز در این عصر بود و این متن بسیار زیبا را می خواند. موفق باشید. یا حق

بسیار زیبا و تاثیر گذار نوشته بودین. قلمتان پرتوان باد[لبخند]

زهرا ثمندری

امیر اینجا بود احتمالا بهت میگفت"جانا سخن از زبان ما میگویی"یا"بر زبان بود تو را آنچه مرا در دل بود" دوسش دارم،ویِژه اون قسمتای خانمانه ش و پادشاهیش بر دل...میدونی که رگ فمنیستی دارم دو تا گردن [چشمک]

سفالگر

رادیو هفت رو یک خط درمیان میبینم ولی هر سه تای این متن ها رو شنیدم به نظرم. منتها امیرکبیرشو وقتی خونده میشد درست نفهمیدم. متن پیچیده است و چون آیتم های رادیو هفت توضیح آن چنانی نداره باید همینجوری که خونده میشه بفهمی زاویه دیدش چیه و منظورش چی. خلاصه سخت بود فهمیدنش که اوضاع از چه قراره. اینجا که خودم خوندم با این تیتر، فهمیدم چه خبره.