1-       زندگی رو دوس دارم در حدّ مرگ! مساله اینه که جاش -که این دنیا باشه- جای خوبی نیس

 

2-       اوّلین بار که سینما توی ایران زبون باز کرد، این حرفا رو گذاشتن تو دهندختر لر که با لهجه شیرینش بگه: "تهرون؟!... تهرون که می گن خوب جائیه!... امّا مردمش بدن..." بلانسبت رفقا؛ راس می گف

/ 15 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محسن

خستگی بهت نمی‌آد

خاطره

میدونید این روزها... گاهی فکر میکنم... اگر کمی جرات داشتم... مرگ شاید خیلی بهتر از این زندگی باشه...

سونی

ببین "تهرون" که مردم نداره.همه شهرستانیند میان یه ذره لهجشونو کشششششششششش میدند بعد 2 سال میشند تهرونی البته بماند تهرااااااااانیهای اصیل که خیلی مومن و محجوبند[چشمک]

محمّد

سلام مثل همیشه دل‌نشین بود جناب ِ‌هالر...[گل] در پناه خدا شاد و سلامت باشید همیشه[گل]

سیبلو

من بازم می خوام داستان بشنوم

لی لی

والا...خوبه حالا کاشونو ندیده

سازا

من زندگی را دوست دارم،ولی از زندگی دوباره می ترسم دین را دوست دارم،ولی از کشیش ها می ترسم قانون را دوست دارم،ولی از پاسبان ها می ترسم عشق را دوست دارم،ولی از زنها می ترسم کودکان رادوست دارم،ولی از آئینه میترسم سلام را دوست دارم،ولی از زبانم می ترسم من می ترسم پس هستم! این چنین می گذرد روز و روزگار من من روز را دوست دارم،ولی از روزگار می ترسم!! "حسین پناهی"

ف.ل.س

شمام که خسته تر از من.خسته نباشید!

فاطمه/نرگس

بدفرم راست میگفت آدما دیگه از زندگی فراری شدن همه از هم فرار میکنن کوشن آدمایی که زندگی معنی پیدا میکرد با اونا