گرگ بیابان

 

ماشینمون هنوز همون قراضه

شیپیش تو جیبمون سه قاپ میندازه

فیلمه حالا سه سال بعدِ توقیف

چهارمین ساله پی ِ جوازه

 

جواب روشنی کسی نمی ده

هنوز چشممون پی کلیده

 

توی صفِ این سبدای کالا

از کول هر کی شده رفتیم بالا

به لطفِ زیرِ یه خم و بارانداز

ما به سبد رسیدیم، امّا حالا؛

 

سبدهامون سه سوته ته کشیده

هنوز چشممون پی کلیده

 

روزای اوّل و نبودنِ آرد

کشیده شد به «نه هزار میلیارد»

دو در شدیم هر زمان به سبکی

مدرن و امپرسیون و آوانگارد

 

قصر طرف تو کانادا خریده

هنوز چشممون پی کلیده

 

دپ زده کز کرده یه گوشه فرهاد

که برده شیرینشو گشت ارشاد

معتقده لباسهای شیرین

از نظرش بوده حسابی گشاد

 

ما و زنان ِ توی ون چپیده

هنوز چشممون پی کلیده

 

عزیزی از میان جمع خوبان

کشیده هفت تیر در اتوبان

مسلما بدیهیه که شاکی

شکایتی نداشته از ایشان

 

حالا شاید یه ذره هم ترسیده

هنوز چشممون پی کلیده

 

اینجوریه وضع محیط زیستم

با این همه من «عصبانی نیستم»

عجالتا همین بسه اگرچه

خیلی درازه محتوای لیستم

 

البته عمر ما که قد نمی ده...

هنوز چشممون پی کلیده...

 

(از بنده. منتشر شده در ویژه نامه عید ماهنامه خط خطی)

 

ماشینمون هنوز همون قراضه

شیپیش تو جیبمون سه قاپ میندازه

فیلمه حالا سه سال بعدِ توقیف

چهارمین ساله پی ِ جوازه

 

جواب روشنی کسی نمی ده

هنوز چشممون پی کلیده

 

توی صفِ این سبدای کالا

از کول هر کی شده رفتیم بالا

به لطفِ زیرِ یه خم و بارانداز

ما به سبد رسیدیم، امّا حالا؛

 

سبدهامون سه سوته ته کشیده

هنوز چشممون پی کلیده

 

روزای اوّل و نبودنِ آرد

کشیده شد به «نه هزار میلیارد»

دو در شدیم هر زمان به سبکی

مدرن و امپرسیون و آوانگارد

 

قصر طرف تو کانادا خریده

هنوز چشممون پی کلیده

 

دپ زده کز کرده یه گوشه فرهاد

که برده شیرینشو گشت ارشاد

معتقده لباسهای شیرین

از نظرش بوده حسابی گشاد

 

ما و زنان ِ توی ون چپیده

هنوز چشممون پی کلیده

 

عزیزی از میان جمع خوبان

کشیده هفت تیر در اتوبان

مسلما بدیهیه که شاکی

شکایتی نداشته از ایشان

 

حالا شاید یه ذره هم ترسیده

هنوز چشممون پی کلیده

 

اینجوریه وضع محیط زیستم

با این همه من «عصبانی نیستم»

عجالتا همین بسه اگرچه

خیلی درازه محتوای لیستم

 

البته عمر ما که قد نمی ده...

هنوز چشممون پی کلیده...

 

(از بنده. منتشر شده در ویژه نامه عید ماهنامه خط خطی)

زنبور از این مدیر، پر کارتر است

 

انصافا از او چنار پر بارتر است

 

یک عمر مدیر بود کشکی کشکی

 

امّا خود ِ کشک، خاصیت دارتر است

 

ما فقط ارز ِ گران داریم؛ عرض ِ معذرت

 

اختلاسات کلان داریم؛ عرض ِ معذرت

 

فیله ها را خورده ایم و مانده باقی استخوان

 

اندکی هم دنبلان داریم؛ عرض ِ معذرت

جدیدا لاف ها بالا گرفته

 

و جای مهر را اینها گرفته:

 

رفیقانِ مرامِ بادِ معده

 

رفاقتهای بوی پا گرفته

"زندگی حسّ غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد"...

زندگی... جِر دارد...

گوشت قرمز کم داریم، وزیر بازرگانی هفته پیش گفت: "نگران نباشید، از قرقیزستان وارد می کنیم"...

 

1)

توان اقتصادی هست بارز؛

تجارت، گاز، خودرو، گوشت قرمز

و منجر می شود این یکّه تازی

به کشف مرزهای زیر پونز

 

2)

دامدار عزیز تبریزی!

بختیاری! بلوچ! مهریزی!

سفره هاتان همیشه رنگین از

گوشتهای لذیذ قرقیزی

دختر خوب با بدان بنشست

یه چیزایی در این میان گم شد!

طبق اخبار داغ مسموعه

وضعیت، سخت غیرمطبوعه

یک سوال ضروری فنّی:

ماچ تا چند هفته ممنوعه؟

شد حسابت ز کلّ خلق جدا

آدمی غبطه می خورد به شما

خوش به حالت! زیارتت مقبول!

مشهدی "چاوز"! التماس دعا!

تیغ ژیلت بنا به یک تحلیل          «بازدارد پیاده را ز سبیل»!

عارضم ای عزیزِ نورِ بصر

شتری خفته است در پسِ در

 

شده در قبض آن شتر مرقوم:

«برو تا خانة فلان مرحوم»

 

این نشان می دهد: بدون کما...

زود در می رود تلنگ شما

 

یک غروب عاقبت سرِ پیری

چیز می شی... خلاصه... می میری

 

علتش سکته یا که واگیر است

یا –بلا نسبت- از بواسیر است

 

یا دچار تبِ شُشی شده ای

بلکه هم پاره از خوشی شده ای

 

یا که چیزی به تن فرو شده است

یا لگنگاه پشت و رو شده است

 

یا چرا راهِ دور را بروی:

عاق کرده است بچه را ابوی

 

الغرض در مهار تقدیری

قبض را می دهند و می گیری

 

 این شتر داره کارت تضمین هم

برده حتی جوان تر از این هم

 

با تمامِ نداری ات این بار

می روی توی بنزِ کولر دار

 

گرچه در خواب هم نمی دیدی

عاقبت توی بنز خوابیدی

 

تا بپوشند بر تنت چلوار

می شوی چند لحظه بی شلوار

 

شسته اندت حدود ساعت نُه

بوی کافور می دهی، اُه اُه!

 

عده ای از پَسَت روان شده اند

«آنچه نادیدنی است، آن» شده اند

 

همسرت گریه کرده پرسیده:

«بعد از این، آب و نون رو کی می ده؟»

 

یک رفیقی که گفته بودی تو...

پُست او را گرفته بودی تو؛

 

دپ زده با قیافة هپلی

در درونش عروسی است ولی!

 

آن یکی خون چکانده از دیده

چون طلب هاش از تو مالیده

 

 می شوی دفن، صبحِ یکشنبه

بنز بازی بس است بی جنبه!

 

تا قیامت به طور دربستی

توی یک متر و نیم جا هستی

 

الغرض خوب بوده ای یا بد

فوت کردی، خدا بیامرزد

نبوده بیش از این هرچند مقدور              ولی دستی بر آتش دارد از دور

 

کسی که فیلمسازی را تکان داد           "سلحشور"ه! "سلحشور"ه! "سلحشور"!

 

فصل سفر هم دیگر به طور نیمه رسمی به سر رسید، این هم چند دوبیتی از زبانِ کسی که آرزو به دل مانده ی جهانگردیست!

 

 

1- قصدِ رفتن به "ونکوور" داریم                چمدان خالی و سبکباریم

   با همین وضع هم اگر برسیم              تا سه نسل دگر بدهکاریم

 

 

2- داده یک پیرِ عاقلی پندم                که: "نرو قندهار فرزندم!"

    چون کسی پول بابتم ندهد             به گروگان اگر بگیرندم

 

 

3- گفت مردِ طالبِ افغان:                 یا ترور می کنیم یا که فلان

دو- سه سال از قضیه می گذرد          ما ترور گشته ایم آقاجان!

 

 

4- ویزای آمریکا اگر باشه                 باقیِ ماجرا سرِ جاشه

    لامروّت نمی دهد ویزا                 طرف انگار ارثِ باباشه!

 

 

5- فرض: می روم "نیوجرسی"           مثلا یا "واشنگتن دی سی"

   اگر آنها شبیهِ ما باشند                  به مجرّد هتل نمی ده کسی

 

 

6- بعدِ عمری رفیقم از "قفقاز"              کرده دعوت زمن به رویی باز

    چه بگویم که بنده از دیروز                تا دوسالِ دگر شدم سرباز

 

 

7- بکُشی هم نمی روم "ایرلند"            چون زبانِ مرا نمی فهمند

  این جماعت، تمامِ مدّتِ عمر              دو کلام "فارسی" بلد نشدند

 

 

 

RSS Feed

Wolf of Desert