گرگ بیابان

 

نه که قصد کرده باشم...

 

ناخودآگاه و غریزی؛

 

 

هنوزم یادت می افتم...

 

هنوزم برام عزیزی...

 

 

من برای تو بی ثمر بودم

 

تو ولی از جواهرات منی

 

 

یادگاری هم از تو خیلی هست؛

 

نازهای تمام ناشدنی...

 

چه سِحر عمق چشمای سیاهت

 

چه رقص گیسوی مشکیت در باد

 

 

یه کاری کرد با این دل که جز تو

 

همه شیرینیا از چشمم افتاد

 

دلم تنگه ولیکن چاره ای نیست

 

نشونیتو برای من نگفتی

 

 

کنارت تو خیالم راه می رم

 

تو اصلا هیچ یاد من می افتی؟

 

نباشی دست من یخ بسته و سرد

 

تمام هفته، دل انبار آتیش

 

 

تمام شنبه ها سنگین تر از قبل

 

غروب جمعه ها غمگین تر از پیش

 

چرا اصرار کردی قهر باشیم؟

 

نمی ری از دل من با ندیدن

 

 

چطوری عطر تو یادم نمونه؟

 

تمام کوچه ها بوی تو می دن...


بدون هُرمِ دستت، بی نفسهات...

 

چه بی تو عمر کردن سخته خانوم...

 

 

فقط یادت رو دارم، چاره ای نیست؛

 

خیالت رو بغل می گیرم آروم...


قند و هِل با دهنت خو می کرد

زعفران کامِ تو را بو می کرد



استکان، لب به لبت دوخته بود

چای هم از لبِ تو سوخته بود...

طبق اخبار داغ مسموعه

وضعیت، سخت غیرمطبوعه

یک سوال ضروری فنّی:

ماچ تا چند هفته ممنوعه؟

شد حسابت ز کلّ خلق جدا

آدمی غبطه می خورد به شما

خوش به حالت! زیارتت مقبول!

مشهدی "چاوز"! التماس دعا!

راستش... حالا زمان ِ گفتنه

باز آنتن رفت!... گوشِت با منه؟

قطع و وصلی... چی؟... صدای من میاد؟

دوستت دارم... پیامم روشنه؟

گاه یادی کن از عسلخواری

 

یاد ِ لبهای گرم ِ گلکاری

 

گاه آبی بپاش و جارو کن

 

خانه ای را که در دلم داری

تمام صبح ها؛ عادت، کلیشه

 

سراسر مات، مرده، چون همیشه

 

فقط تکرار یک تصویر، زیباست؛

 

کبوترهای عاشق، پشت شیشه

دُردانه! گل نازم! سیمین بدنِ گُل پوش!

 

ای چشم پر از گفته! ای لب شِکر ِ خاموش!

 

ما بین خیالاتت، گهگاه هوایم کن

 

تنها به همین مقدار: اندازه ی یک آغوش

دوشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ | لینک به این مطلب | نظرات ()

جایی از کارِ جهان لنگ شده

 

همه جا تیره و بی رنگ شده

 

راستش...وضع جهان معمولیست

 

قصه این است: دلم تنگ شده

چهارشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸۸ | لینک به این مطلب | نظرات ()

دستمالی نحیف و فرسوده

 

یادگار عزیز ِ من بوده

 

نقش بسته است در میانه­ی آن

 

ردّی از اشک سرمه آلوده

هنوز هر قدم دلم، هوای یار می کند

 

هنوز یاد تو مرا، چه بی قرار می کند

 

زیاده عرض ِ خاص نیست، کمی تو از خودت بگو

 

سلامتی عزیز من؟ دلت چه کار می کند؟

این  مطلبِ زیری، جدیدترین نوشته من در چلچراغ بوده. همین ِ همین که نه. درواقع با قلم قرمز ِ رفقای من در مجله که رئسای من هم هستند، یک قرمز کاری اساسی شد. کار به جایی رسید که شعری که مخاطب فرضی اش دختران بودند، خطابش شد سریال جمعه شبهای برادر سلحشور! گویا تنگی وقت مانع شد که دخل و تصرف به خودم واگذار شود و شرایط هم اقتضا نمی کرده که کل مطلب را از صفحه بیاورند بیرون. رک؛از شکل و شمایل اصلاح شده نوشته اصلا خوشم نیامد. هرچند مصلحت اندیشی دوستان را می فهمم. نهایتا این که من تنها می توانم مسوولیت فنی نوشته ای را که خودم نوشته ام بپذیرم؛ از فحش و نکبت تا درود و ثنا. حالا این، دست نخورده همان نوشته است در ستون "دل ایدل":

 

ما برای آن که نشان بدهیم که هیچ چیزی هیچ حساب و کتابی ندارد و ما هم بلدیم حرف بزنیم و دبه کنیم و فقط نامزدهای دم انتخابات نیستند که ازاین کارها بلدند، با این که گفته بودیم درِ "دل ایدل" را گل می گیریم، دل ایدل می نویسیم. خیلی مهمه؟! یعنی مشکل مردم ما اینه؟!یعنی مشکل جوونای ما اینه؟! 

 

١- محض دستگرمی:

 

دختر! خود قرص قمری انصافا

از جمله پریرخان سری انصافا

هر روز اگر شد برو آرایشگاه

بی ریش و سبیل بهتری انصافا

 

تیغ های پنج لبه اصل را فقط از ما تهیه کنید. با تحویل رایگان درب منزل سه تا صد تومن.

 

٢- این یکی را هم، همینطوری بیخود و بی جهت داشته باشید:

 

تا نگاهش به روی او افتاد

بی خود از خود شد و به او دل داد

پسرم! دلنواز باش و در همه حال

گشت ارشاد را نبر از یاد

 

حتما باید کلی  خرج کنند مانور برایتان بگذارند؟ خب خودتان نبرید از یاد دیگر!

 

٣- یک طرحی داده رئیس دانشگاه تهران مبنی بر این که بد هم نیست اگر دانشجویان دانشگاه تهران لباس فرم بپوشند. از دانشجویان هم  خواسته که طرح لباس بدهند. از زمان اعلام این طرح،‌ ورساچی، بیژن و کلا دنیای مد  در حدّ معتنابهی خاک بر سر شده اند. از سوی دیگر شاخص بورس کشور نیمه دوست،چین، زده بالا چون احتمال می رود ست کامل یونیفرم را کنترات کند. در کره شمالی بابت این که یک کشور دیگر هم در دنیا پیدا شده که کم کم دارد  می فهمد یونیفرم چقدر ماه است ذوق مرگی واگیردار شیوع پیدا کرده و کلا جنبش دانشجویی تاثیرگذار یعنی این. بد نیست حالا که روی دور تحول هستیم یکباره یک حال اساسی به واحدهای درسی دانشگاه هم بدهند.

 

یکسره یکدست شود شکل و رنگ

می شود اصلاح بدون درنگ

پیش نیاز همة‌ رشته ها:

تک زدن و خشم شب و دوش فنگ

 

۴- یکی از اعضای کمیسیون آموزش عالی مجلس هم که خبر یونیفرم را شنیده،‌اعلام کرده که اگر این ایده عملی شود ما واکنش نشان خواهیم داد.

 

خوش بوَد قول در بیان دادن

حال کافی به دیگران دادن

نگرانم که رگ به رگ نشوند

بابت واکنش نشان دادن!

 

۵- یک نفری  همین یکی- دو ماه پیش اعلام کرده بود که دیگر عمرا نفت به زیر صد دلار نخواهد آمد. نفت بی مرامی کرد و روی گوینده را زمین انداخت و آمد پایین.

 

طعنه و طنز و نیش می آید

حالتی دل پریش می آید

وحی منزل که نیست ای مردم

اقتصاد است، پیش می آید! 

 

ای دو چشمانِ تو نقشِ قابهام               رودم امّا بی تو از مردابهام

 

 

وعدة دیدار، پشتِ پلکِ من                  ای تو جاری در میانِ خوابهام

 

چهارشنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٧ | لینک به این مطلب | نظرات ()

 

فصل سفر هم دیگر به طور نیمه رسمی به سر رسید، این هم چند دوبیتی از زبانِ کسی که آرزو به دل مانده ی جهانگردیست!

 

 

1- قصدِ رفتن به "ونکوور" داریم                چمدان خالی و سبکباریم

   با همین وضع هم اگر برسیم              تا سه نسل دگر بدهکاریم

 

 

2- داده یک پیرِ عاقلی پندم                که: "نرو قندهار فرزندم!"

    چون کسی پول بابتم ندهد             به گروگان اگر بگیرندم

 

 

3- گفت مردِ طالبِ افغان:                 یا ترور می کنیم یا که فلان

دو- سه سال از قضیه می گذرد          ما ترور گشته ایم آقاجان!

 

 

4- ویزای آمریکا اگر باشه                 باقیِ ماجرا سرِ جاشه

    لامروّت نمی دهد ویزا                 طرف انگار ارثِ باباشه!

 

 

5- فرض: می روم "نیوجرسی"           مثلا یا "واشنگتن دی سی"

   اگر آنها شبیهِ ما باشند                  به مجرّد هتل نمی ده کسی

 

 

6- بعدِ عمری رفیقم از "قفقاز"              کرده دعوت زمن به رویی باز

    چه بگویم که بنده از دیروز                تا دوسالِ دگر شدم سرباز

 

 

7- بکُشی هم نمی روم "ایرلند"            چون زبانِ مرا نمی فهمند

  این جماعت، تمامِ مدّتِ عمر              دو کلام "فارسی" بلد نشدند

 

 

 

تشنه ی سیلِ بارشت شده ام               طالبِ حُرمِ تابشت شده ام

 

تو بگو؛ می شود نفس بکشم؟               من که غرقِ نوازشت شده ام؟

 

 

RSS Feed

Wolf of Desert