گرگ بیابان

زنگ زدم به پلیس 110؛ پنج و ربع عصر امروز. گفتم: «خانه ما وسط خیابان 152 غربی است، یک هیئتی در خیابان 154، آن هم شرقی، یعنی در یک فاصله بعیدی، صدای بلندگویش را آنقدر زیاد کرده که کل خانه ما را برداشته. به طور غیر عادی ای صدا زیاد است. کار یک خیابان و دو خیابان نیست، کل منطقه را برداشته». مامور گفت: «الان اعلام می شود یک را بفرستند». چهل دقیقه گذشت. هیچ تاثیری نکرد. دوباره زنگ زدم. داد و بیداد کردم. به این یکی مامور گفتم: «شما آمار می دهید که چهار دقیقه ای در صحنه حاضر می شویم، الان چهل دقیقه است هیچ اقدامی نشده، حتما باید به خاطر همچین مسأله ای، کسی برود آنجا، جر و بحث و دعوا و خون و خون ریزی بشود تا بعد از همه اینها شما یک نفر را بفرستید؟» گفت: «ببین، ما اعلام کرده ایم، کلانتری نیرو نفرستاده، یک بار دیگر اعلام می کنیم، اگر نیرو نفرستادند، زنگ بزن به 197 شکایت کن».

زنگ زدم به 197 گفتم: «110 چهل دقیقه است که هنوز...». خانم گفت: «ما زیر چهل و پنج دقیقه تاخیر را ثبت نمی کنیم». گفتم: «یعنی من باید صبر کنم پنج دقیقه دیگر هم بگذرد دوباره زنگ بزنم تا ثبت کنید؟». گفت: «بله». پنج دقیقه بعد زنگ زدم. گفت: «احتمالا مامور را فرستاده اند، ولی این چیزها چون با باورهای مردم سر و کار دارد، مامور حداکثر کاری که می تواند بکند این است که یک تذکری بدهد». گفتم: «ما هم به امام حسین باور داریم، خودم پامنبری ام، توی همین خیابان پشتی ما هم چند تا هیأت هست، این یکی کاملا غیر عادی است، بعد هم من که نگفتم بروید کل هیأت را جمع کنید، آن بلندگو یک ولوم دارد، پیچش را چند میلی متر می چرخانند، صدا کم تر می شود. بعد هم عاشورا جمعه پیش بود، الان دیگر مناسبتش چیست؟». گفت: «هفتم امام است». گفتم: «به هر دلیل موجهی هم که عزاداری کنند، دلیل نمی شود اینجور مزاحمت ایجاد کنند». گفت: «ما پی گیری می کنیم». پرسیدم: «کسی به من زنگ خواهد زد؟» گفت: «تا یک ساعت دیگر با شما برای اعلام نتیجه تماس می گیرند، اگر نگرفتند شما خودتان تماس بگیرید». بعد هم مفصلا از من آدرس را، اسم هیأت را (که نمی دانستم) دلیل را (که صدای زیاد بود و خود خانم ثبت کرد: «آلودگی صوتی») از من پرسید و توی کامپیوترش وارد کرد. و یادآوری کردم که: «الان مشکل دوتاست، اولی صدای هیأت، دومی که مهم تر است انجام ندادن ماموریت توسط پلیس».

یک ساعت بعد زنگ زدند. یک آقایی که ادبیات و بیانش به مدرسه ای ها می خورد ولی صدایش نزدیک به چهل می زد، گفت: «شما زنگ زده بودید برای مورد مزاحمت؟» گفتم: «بله». پرسید: «رفع شده؟». گفتم: «برنامه تمام شد. از وقتی من تماس گرفتم، حدود یک ساعت و نیم دیگر هم ادامه داشت و کسی اعتنا نکرد». گفت: «مزاحمت چی بوده؟ مزاحمت ماشینی بوده؟» گفتم: «من که برای همکارتان کامل توضیح دادم». گفت: «حالا بگو چی بوده؟ ماشینی بوده؟». از نو توضیح دادم. گفت: «شما آنجا بودی؟ دیدی که مامور ما نیامده باشد؟». گفتم: «من که نمی روم در صحنه، مامور شما را حضور و غیاب کنم، هر وقت صدای هیأت کم شود می فهمم شما وظیفه تان را انجام داده اید».

گفت: «احتمالا مامور رفته، تذکر داده، بعد که برگشته باز شروع کرده اند». گفتم: «صدا لحظه ای قطع یا کم نشد». گفت: «حالا که برنامه تمام شده دیگر». گفتم: «هر جرم دیگری هم بود همین را می گفتید؟ اگر مزاحم نوامیس مردم هم بشوند یا جیب کسی را بزنند، ماموران شما تذکر می دهند و طرف اگر دلش خواست رعایت می کند اگر نخواست نه؟» گفت: «حالا ما پی گیری می کنیم. اگر به نتیجه ای رسیدیم شما را هم در جریان می گذاریم، اگر هم تماس نگرفتیم شما تماس بگیرید».

رک گفتم: «برای شما که 197 باشید، و توی بیلبوردها و شعارها از مردم دعوت می کنید ناظر نیروی انتظامی باشند و قرار است به سیستم امنیتی کشور نظارت کنید، این جواب مایه آبروریزی است».

گفت: «حالا ما پی گیری می کنیم». و چون جوابی ندادم گفت: «قربان شما». و چون باز چیزی نشنید گفت: «تشکر». و چون باز جوابی ندادم گفت: «خداحافظ شما».

 

RSS Feed

Wolf of Desert