گرگ بیابان

از وقتی اصغر فرهادی به عیادت یکی از قربانیان اسیدپاشی رفته، نام ها توی ذهنم به تقلا افتاده اند. فرهادی توی بیمارستان، پشت جلد کتابش، تقدیمنامچه­ای نوشته خطاب به آن بانو و با صدای خودش خوانده: «برای بانو سهیلا جورکش عزیز، به امید بردباریتان در برابر این ناجوانمردی، تهران، آبان 93» و از همه این جمله و این دیدار و ماوقعش، نام این خانم در سرم آونگ می شود؛ «جورکش»... بعد فکر می کنم روزگار یک اسم را چقدر جدی گرفته. ذهنم راه می افتد دنبال اسم مردم.

می رسم به ششم آذر و خبر از خانم سابقا بازیگری می خوانم که حجاب چادر اختیار کردنش و مواضع تازه اش ماجرا شده؛ این چند ماه از تلویزیون اعلام کرده اند، مصاحبه گرفته اند، برایشان سخنرانی گذاشته اند... و ایشان حرف هایی گفته که خیلی ها را از این تغییر بنیادین و این زیری که زبَر شده به حیرت آورده. «سماع وعظ کجا، نغمه‌ رباب کجا؟ ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا». تعبیر و تفسیرهای مختلف و پسندها و سلیقه های جوراجور درباره این حکایت بحثش علیحده است. نهایتا در خبری که در اولین پنجشنبه آذرماه می خوانم، سپاه در همایشی از ایشان تقدیر کرده و این بار هم بیش از خبر، نام فامیل این خانم است که مرا با خود می برد: «چرخنده».

و بعد، از سر اتفاق، در همین احوال، مستندی می بینم درباره غول خلاقیت و سرمایه و کارآفرینی در دنیا، بنیانگذار فقید اَپل؛ آقای «Jobs». اسم را دارید؟ «Jobs»!

چند روز است اسم خودم را با خوف و رجا مرور می کنم، ببینم یک جای روزگار، دمِ غروب یا خروسخوان سحر، چه خبری ممکن است درباره اش بدهند...

 

RSS Feed

Wolf of Desert